عاشقانه
یه عمریه دوستت دارم پنهونی
هیچوقت نشد بپرسم كه مجنونی
دلم می خواد بگم كه دیوونتم
اسیر اون چشمای بی غرورتم
هر جا می رم حرف تویه
یاد تو صاحب خونه ی دل های همه
ای كاش می شد می فهمیدی عاشقتم
چند ساله كه به یاد نگات زنده ام
كاسه صبرم دیگه لبریز شده
می خوام بدونی كه قلبم غمگین شده
سراب
امروز دوباره دلم البوم خاطراتتو ورق می زد
همش به یاد اون روزا خودش رو سرزنش می كرد
امروز دوباره كوه غم اومد تو خونه ی دلم
بازم دوباره یاد تو اومد توی رویای من
امروز دوباره گل های باغچه رو چیدم برا تو
تویی كه عمرت بودمو رفتی شدی دشمن جون
حسرت دیدن چشمات داره دیوونم می كنه
حسرت اون روزای خوب داره اوارم می كنه
سراب
عاشقانه کوتاه
تیک تیک ساعت دوباره عشق و به یادم می یاره
نگاه عاشق تو رو به یاد چشمام می اره
حرف های بچه گانه ای که می زدیم به همدیگه
اشک های بی غروری که همش می ریخت با یک گله
چه روزای شیرینی بود اون لحظه های عاشقی
اون رویای قشنگی که ساختیم با هم از زندگی
ثانیه های بی کسی اصلا تمومی نداره
انگار باید تنها باشم تا اخر عمر با غصه
دلم می خواد بیا پیشت چرا خدا تورو گرفت
ای کاش می شد به جای تو منو از دنیا می گر فت
سراب
شعر عاشقانه
اهای تو که دم از صداقت می زدی
رفتی و اشیو نمو بهم زدی
گفتی یه عمری برام دلوا پسی
یه عمریه به عشق من دل بسته ای
ساده بودم که گوش به حر فات می دادم
بچه بودم یکسره بی تا بت بودم
با اون نگاه مهربون چه زود منو گولم زدی
چه زود منو به بود نت عادت دادی
اصلا به فکرم نرسید که رفتارات ظاهرین
کارتو خوب بلد بودی باید بهت تبریک بگم
سراب
عاشقانه
چه زود از من گذشتی بی بهونه
نخواستی باشی و عشقی بمونی
بودم بازیچه ای عاشق همیشه
گرفتار نگاهت خیلی ساده
نمی دونم چرا خیسی چشمام
می اره خنده رو به روی لبهات
نمی دونم چرا بغض صدایم
نمی كنه یكم دلتو اروم
تو كه عشقم برات مثل یه خواب بود
چرا كردی منو انقدر پریشون
سراب
مد شده تو زمونه
بی وفایی ارزونه
دلا می شكنه اسون
غم می یاره فراوون
محبتها كم شده
قلبها همه سنگ شده
حروم شده عاشقی
مجنون نمی شه كسی
عشق رفته تو قصه ها
جاش اومده غصه ها
گذشت رفته از یادها
بی رحم شدن ادما
سراب
رسمش نبود عزیز دل
بری و تنهام بزاری
من موندم و خیال تو
با رویا های بی كسی
دل نگرون و بی كسم
توی شبهای مهتابی
اشفته حال منتظرم
تا تو بیای از تاریكی
نگاه بارونی من
همیشه چشم به در داره
تا تو بیای ازتاریكی
بگی تو هم دوستم داری
غرق توهم شده ام
تو این دنیای كاغذی
سخت شده زندگی برام
تو باتلاق سردرگمی
سراب
عاشقانه غمگین
بزارین اونم برسه بزارین اونم ببینم
وقتی به حرفم می رسه
خاکم نکنین خاکم نکنین خاکم نکنین
هنوز عشقمو ندیدم
این هم آماده شودم
یه کفن دورم کشیدم
تابوت منو بزارین اونم بگیره
حس کنم عاشقمه
وقتی که گریه اش می گیره
اشکای اون و کی به جای من کن پاک
خداحافظ عشقم
که منو بردن زیر خاک
دوست دارم عزیز ترینم
عاشقانه
وقتی دل ارزش خودش رو از دست بدهد.
چشمهایت دیگر اشكی برای ریختن نداشته باشند.
وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی
وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد و گفته باشی
وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند
وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند
وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بكنی
وقتی احساس كنی دیگر هیچ كس تو را درك نمی كند
وقتی احساس كنی تنهاترین تنهاها هستی
وقتی باد شمع های روشن اتاق تو خاموش كند
چشمهایت را ببند و از ته دل بخند.......
كه با هر لبخند روحی خاموش جان می گیرد و درختی پیر جواب میشود
دو شعر عاشقانه زیبا که یکی از بینندگان خوب وبلاگ برای ما ارسال کرده اند امیدوارم در مورد این اشعار نظر بدید
دیگه نمی بخشم تو رو
که قلبم رو شکستی
برو بهو نه ای نیار
منتظر چی هستی
همش نگو قسمت نشد
گردن اینو و اون نذار
نمی تونم مثل توشم
سادیگم رو به روم نیار
بگو کی عوض شده به جز خودت
تو یکی مثل خودت میخوای و بس
بگو چی عوض شده تو زندگی
زندگی فقط هوس فقط هوس
هنوزم یکم غرور منوده واسم
تو یاد دادم دادی تو عشق چی موندگار نشم
این روزا قلبت بد جوری با دل ما تاب میکنه
امروز میگه دوستت داره فردا حاشا میکنه
گریه های تو واسه من دیگه هیچ رنگی نداره
نمی خوام با من بمونی برو از روزگارم
دیگه جایی نداری تو این قلب شکسته
زندگی با تو محاله
تو همونی که می گفتی زندگی با من خیلی قشنگه
نمی دونستم که حرفات همش از روی نیرنگه
حالا اینو میدونم گرچه حالا خیلی دیره
زندگی با تو محاله
اره شنیدم از همه که تو وفا نداری
دارم تو چشات می بینم می خوای که جام بذاری
منم یکی مثل همه تو قلب تو شلوغه
گریه نکن که گریه هات برای من دروغه
شعر عاشقانه از شاعر جوان همکار وبلاگ
صدای خنده های تو مدام همش تو گوشمه
حرفای عاشقونتم امید تنهایی منه
چه زودتموم شدوگذشت اون لحظه های عاشقی
اون روزهای قشنگ و خوب اون شبهای مهتابی
چند روه بیچاره دلم بهونه كرده واسه تو
تویی كه یادت نمی یاد یه روزی بودم عشق تو
بی وفایی حدی داره دل تو رحمی نداره
قلبت دیگه از سنگ شده چشمات محبت نداره
كاشكی می شد می فهمیدم كی توی قلبت اومده
كی اومده به جای من یه ارزو برات شده
سراینده: سراب
شعر عاشقانه از شاعر جوان همکار وبلاگ
قسمت نشد با هم باشیم
باید از عشق دست بکشیم
باید به جرم عاشقی
همدیگرو رها كنیم
اگه تو سرنوشت تو
جایی برای من نبود
پس عشقی كه مثل یه گل
تو قلب ما رویید چه بود
قانون عشق جدایی نیست
دوری و بی قراری نیست
قانون عشق رسیدنه
برای هم جون دادنه
چرا باید دل بكنیم
وقتی كه عاشق همیم
چرا باید بگذریم از هم
وقتی كه همنفسیم
سراینده: سراب
یک شعر عاشقانه غمگین با مضمون جدایی که البته شاعرش تازه کار بوده!
میدونم همه اش بهونه اس
یه دروغ تازه داری
بذار دردامو بگم بهت
حالا که دوستم نداری
تو سرم بلا آوردی
منو از ریشه سوزوندی
تازه جون گرفته بودم
رفتی و پیشم نموندی
بذار این شبای آخر
که برات ترانه میگم
بدونی که ضربه خوردم
حالا یه آدم دیگه
تو منو میخواستی اما
به غریبه دل سپردی
خب دیگه دوستم نداشتی
چرا آبرومو بردی
میدونم دیگه نمیخوای عشق
آروم آروم دارم از یادت میرم
بخدا قسم فقط میخوام بدونی
بی تو و چشمای نازت میمیرم
چطور دلت اومد بشکنی قلبمو بری از پیش من
مگه من نبودم که واست میمردم
وقتی نبودی غم تورو میخوردم
میدونم همه اش بهونه اس.......
شعر عاشقانه
دلو از دنیا بریدم، این همه سختی كشیدم
امان از دست تو ای وای، ببین به كجا رسیدم
یه روزی یه روزگاری،همهی عشق من این بود
بشم همون كه تو میخوای، فرصتم ندادی ای وای
یه روز میشه تنها بمونی، اونوقته قدرمو بدونی
اما اون روز خیلی دیره، كاش میشد اینو بدونی
بدونی هیشكی نمیتونه
مثل من عاشقت بمونه
آخه تنهایی خیلی سخته
اینو دلت نمیدونه
دیگه نمیخوام من دستاتو
دیگه نمیخوام من اشكاتو
دیگه از قلبم تو رفتی، تو رفتی، عزیزم
دیگه نمیخوام عاشق باشم
دیگه نمیخوام صادق باشم
دیگه از قلبم تو رفتی، تو رفتی ،عزیزم ای وای
یک عاشقانه غمگین
باز من تنهایم
باز من غمگینم
باز من سرگردان
از خودم میپرسم:
به که دل باید بست؟
به کجا باید رفت؟
به که باید پیوست؟
به امینی که امانت خوار است؟
یا به افسانه ی دوست؟
......... گریه ام میگیرد..........
من از خدا خواستم،
نغمه های عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكنی و
ببینی كه سایه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداری تنهایی.
ولی اكنون تو رفته ای ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من این
است كه من شاهد رفتن تو هستم
سلام عزیز دل
اگه با تبادل لینک موافقی منو با نام بهانه زیستنم لینک کن
منتظر حضور خوشگلتم
نیای دلم می گیره!
یک شعر عاشقانه زیبا از وبلاگ
http://www.manokhodam1.blogfa.com
عاشقانه
می گن دلت دیگه برام تنگ نمی شه
چشمای مهربونتم دیگه برام از جنس بارون نمی شه
می گن از وقتی اومدی قلبتو دادی به كسی
اون كیه كه زندگیتو به پای حرفاش می زاری
عهدی كه بسته بودیمو چه زود شكستی نازنین
قول و قرار و حرفامون یادت رفته ای بهترین
طفلكی این دل من هم عاقبت تلخی داره
چه سرنوشت شومی و چه بخت تاریكی داره
عیب نداره عزیزكم الهی كه خوشبخت بشی
به پای اونكه دوست داری بمونی وعاشق باشی
كاش می دونستی كه دیگه
تموم شده دنیای من
تموم اون روزای خوب
رفته توی رویای من
كاش می دونستی كه دلم
خزون شده بدون تو
دار و ندار زندگیم
حروم شده به عشق تو
كاش می دونستی كه چقدر
دلتنگ دیدن توام
حتی شده چند ثانیه
تورودر اغوش بگیرم
كاش می دونستی كه نگات
افتابی برای من
لبخندهای شیرینتم
دوای درد قلب من
سراب
یک شعر عاشقانه زیبا از شاعری جوان
ببخش اگه دختری عاشق نبودم
ناخدای كشتی عشقت نبودم
ببخش اگه دلم برای تو نشد
اگه نگام همسفر چشمات نشد
ببخش اگه مهمون قلبت نشدم
اگه برات لیلی مجنون نشدم
ببخش اگه بی مهری هام دل شیشه ای تو شكست
اگه به خار كارام غصه توی نگات نشست
عاشقانه
زندگی خیلی قشنگه اگه عشقی باشه در كار
اگه كه لیلی بمونه واسه مجنون تا صبح بیدار
زندگی خیلی قشنگه اگه مثل ماه بتابیم
اگه مثل یك قناری اواز زیبا بخوانیم
زندگی خیلی قشنگه اگه مثل اینه باشیم
اگه مثل اب دریا پاك و بی دغدغه باشیم
زندگی خیلی قشنگه اگه یك پروانه باشیم
اگه قدر هم بدونیم واسه عشقمون فدا شیم
سراینده: سراب
یک عاشقانه زیبا
از وقتی رفتی دلم توغصه ها اسیره
شاید روزی هزار بار ارزوداره بمیره
نیستس ببینی چی شد اون عشق پاك و نازت
شدم مثل یه گل كه خشكیده توی باغچه
چشمام طاقت نداره همش داره می باره
بغضم امون نمی ده دستام داره می لرزه
شدم مثل پرنده اسیر این قفسم
نمی زارن كه بیام به دنبالت برگردم
نمی دونم چه كنم تو این دنیای بی رحم
از دوریت عزیزم گرفتار عذابم
سراینده: سراب
یک شعر زیبای دیگر از سراب این شاعر جوان
نامت به دست من رسید مواظب خودت باش
رفتی اگه دلت شكست برگردبیا پیشم باز
نمی دونم چی شده كه دیگه منودوست ندای
اسیر عشق كی شدی كه منو از یاد میبری
با عكستو همش دارم روز و شب سر می كنم
با اشكای پر از گله دارم با تو حرف میزنم
تو نامه ی غمگین تو دیدم نوشتی مجبورم
كی مجبورت كرده گلم بیاپیشم منتظرم
یک عاشقانه زیبا از یک شاعر جوان با نام مستعار سراب
خیلی سخته كه بدونی دل عشقت جای دیگست
خیلی سخته كه بخونی از چشاش دلواپس كسی دیگست
خیلی سخته كه شبا به یاد حرفاش نخوابی
صبح بلندشی وببینی كه یه نامه مونده باقی
نامه ای پر از خیانت كه نداره توش صداقت
نامه ای كه مهر باطل بزنه روی خیالت
یكدفعه خراب بشه اون ارزوهای قشنگ
بمونی یكه و تنها توی اون لحظه سخت
یک عاشقانه زیبا از یک شاعر جوان
عزیز این دل تنها تو بودی
رفیق و همدم دردام تو بودی
رفتی و بی كس شدم تو این زمونه
مهمونم غصه و غم شده تو خونه
عكس تو مثل یه همدم برا قلبم
دیدنش هم مرهمه واسه دل تنگم
بوی عطرت پر كرده فضای خونه
وقتی حسش می كنم می شم دیوونه
عاشقانه غمگین
روی قبرم بنویسید دختری تنها بود
دختری اسیر دست غم و دردهابود
بنویسید دلش مثل اینه صاف بود
عاشقی شكسته دل تو این دیار بی كس بود
بعد مرگم نمی خوام برای من گریه كنید
چشمای پر مهرتون رو واسه من خسته كنید
اگه عشق من اومد بهش بگین شدم فداش
بزاریدتابدونه جونموریختم من به پاش
بزارید تا بدونه عاشق واقعیش منم
اما هیچ وقت نزارید غصه باشه توی نگاش
یک عاشقانه بسیار زیبا از یک بیننده خوش ذوق
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم ، چند وقت است كه هر شب به تو می اندیشم
به تو آری ، به تو یعنی همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
به همان سایه همان وهم ، همان تصویری كه سراغش ز غزل های خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تكلم ، به دلارایی تو، به تماشا ، به خموشی، به شكیبایی تو
به نفس های تو در سایه سنگین سكوت به سخن های تو به لهجه شیرین سكوت
شبهی چند شب است آفت جانم شده است اول نام كسی ورد زبانم شده است
در من انگار كسی در پی انكار من است یك نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یك نفر ساده چنان ساده كه از سادگی اش می توان یك شبه پی برد به دلدادگی اش
حتم دارم كه تویی آن شبه آیینه پوش ، عاشقی جرم قشنگی است به انكار مكوش
آری آن خواب كه شب آفت جانم شده بود آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود
اینك از پشت دل آیینه پیداست و تماشا گه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبه شاد شبانگاه تویی.
یک شعر عاشقانه از یک شاعر جوان که امید است روزی شاهد موفقیت های بیشتر برای ایشان باشیم
از زندگی نصیب من شده فقط ماتم و غم
رویای با تو بودنم شده برام كابوس و وهم
نوازش چشمای تو انگار برام محال شده
دیدن روی ماه تو دیگه برام خیال شده
دستای سرد و خشكیدم گرمی دستاتو می خواد
قلب مریضمم دیگه ارامش و با تو می خواد
منتظرم تا كه بیای زندگیمون بهار بشه
محبت های گرم تو چراغ خونمون بشه
یک متن و شعر عاشقانه از یکی از دوستان خوب وبلاگ به نام سعید که به گفته خودشون این مطلب را خودش سروده به امید موفقیت بیشتر برای این دوست خوبم
آخ که دلم گرفته
نمیشنوم صداتو
آخ که دلم گرفت
نمیبینم نگاتو
ببین اینه قصه ی من و تو
قصه ای که بود آخرش جدایی من وتو
آخ که دلم گرفته نمی تونم از تو جدا شم
آخ که دلم گرفته نمیدونم چطور بی تو باشم
کاشکی پیشم می موندی چرا پیشم نموندی نمیدونی که اون موقع دستامو گرفتی چه رویایی داشتم
میخواستم تو رو به تمام ستاره های آسمون آشنا کنم آخه چرا من وتنها گذاشتی.رفتی ولی بدون که
با رفتنت هیچی تموم نمیشه تو برام مثل یه غنچه ی گلی هستی که اگرچه گلبرگاش پرپر شده اما خود
غنچه از بین نمیره میتونم دلیلش اینه که:
عاشق از عاشقی سیر نمیشه
یک عاشقانه زیبا که یکی از بینندگان وبلاگ فرستادن با تشکر از ایشون
چقدر ثانیه ها نامردند ، گفته بودند كه برمی گردند
بر نگشتند و پس از رفتنشان ، بی جهت عقربه ها می گردند
آه این ثانیه های بی رحم چه بلایی به سرم آوردند
نه به چشمم افقی بخشیدند ، نه زبغضم گرهی وا كردند
ز چه رو سبز بنامم به دروغ ، لحظه هایی كه یكایك زردند
لحظه ها همهمه هایی موهوم ، لحظه ها ، فاصله هایی سردند
بگذارید از پیشم بروند . لحظه هایی كه همه بی دردند.
یک عاشقانه کلاسیک
خوشا شب نشستن به پهلوی تو
تـــماشای پـــرواز گـــــیسوی تو
خوشا با تــو سرگرم صحبت شدن
وســـجده به محـــراب ابـــروی تو
خوشا در نگاه تو چون می خـــراب
خوشا نـــازنین چشم نــــازوی تو
دو چـــشم پـــر از کهربای خموش
که نـــاگه مرا میکشد ســـوی تو
خوشا بـــازی دســـت اعـــجاز گر
که گـــل چیند از بــــاغ جادوی تو
...
بیا پــــــر شوم از تو تا پــــر شود
ســــکوت زمین از هــــیاهوی تو